تبلیغات
ضد پسرا

اسم پسر

دریافت کد سنجش عشق

کد آهنگ محسن یگانه
ضربان معکوس

خرید و فروش خودرو
تبلیغات
قالب بلاگفا
log

                    
ضد پسرا
صفحه نخست         تماس با مدیر         پست الکترونیک        RSS         ATOM
http://www.irseo.in/picture/wp-content/uploads/2014/06/9669307-b.jpg



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 15 تیر 1393 :: نویسنده : فیروزه
دیدم یه شماره غریبه اس ام اس داده: "چطوری مهندس بی معرفت؟"
زدم: شما؟
زد: "یکی که با وجود همه بی معرفتیات دلش طاقت دوریتو نداره و همیشه برمی
گرده طرف تو."
یکم فک کردم و گفتم: "نیوشا تویی؟ برگشتی 
ایران
عسلم؟ نیوشا از اون موقع
که تو رفتی از دلتنگی تو و تنهایی دارم میمیرم، اما چون میدونستم هیشکیو
مثل تو نمی تونم دوست داشته باشم سمت هیشکی نرفتم."
گفت: "من  نیوشا
نیستم، فک کنم با وجود نیوشا باید به من بگی دوست دختر سابق."
کلی فک کردم قبل نیوشا با کی بودم،
زدم: "یاسمن تویی؟ تو دوست دختر اول و آخر من و ملکه
آرزوهای
منی تا ابد،
سابق چیه، میگن دلتو به هرکی بار اول ببازی دیگه بقیه عشقا برات بی رنگ
میشه و منم که  دلم
به تو قفل شده نفس."
گفت: "من یاسمن نیستم، حالا که اِنقد سرت شلوغه کاش لااقل یادگاری ازت تو
دلم نبود."
کلی فک کردم خدایا یادگاری تو دل؟ کدومشونه!؟
گفتم: "ستاره تویی؟ باید قبول کنی برای ما زود بود و آبروی 
خودون
میرفت،
صد بار بهت گفتم اون بچه رو بنداز، هنوزم دیر نشده، اگه بندازیش میتونیم
تا ابد با هم بمونیم زندگی من، هنوزم جدایی از تو رو باور نمی کنه دلم."
گفت: "
احمق ،
من عاطفه ام، فک نکنم بشناسی، با اینکه آخرین دیدارمون 2
ساعت پیش بوده، نمی خواد بقیه رو رو کنی کثافت، 
حیف من که وسط کلاس از
دانشگاه برگشتم اومدم دم خونه دنبالت بریم بیرون با هم دور بزنیم."
منم با كمال پررویی زدم:
"عاطفه، میدونستم تویی عزیزم، داشتم  اذیتت
میكردم ببینم چقدر دوستم داری و روم حساسی!




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 تیر 1393 :: نویسنده : فیروزه
داخل کلاس: معلم مشغول بلوتوث بازی با یکی از بچه های خفن کلاس است. امیر و رضا در حال مخ زدن دختری هستند وبا اس ام اس دادن مخش را تیلید میکنند! انگاری ان سمت کلاس علی با کیوان دعوایش شده که چرا اون روز ماه پیش ساعت هفت و نیم به دوست دختر من سلام کردی؟؟؟!!

گوشه کلاس صدایی به گوش میرسد: نصرت در حال گریه کردن است میگوید عاشق شده ام...صغرای من...!!!!

میز جلویی را face to face معلمه جای اسکول کلاس است که یکهو سوالی برایش پیش می اید: اقا چرا درس را شروع نمیکنید؟! معلم با چشم غره به او مینگرد...صدای زنگ به صدا در می اید...بچه ها به طرز فجیعی به طرف در حمله ور میشوند تا نکند زنگ مدرسه دخترانه زودتر از اینکه انها برسند بخورد؟؟؟؟!!!






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 تیر 1393 :: نویسنده : فیروزه

یه روز یه زن و مرد ماشینشون تصادف ناجوری میکنه و هر

 

 دو ماشینبه شدت داغون میشه، ولی هر دو نفر سالم میمونن.

 


و- ببین چیکار کردی خانم! ماشینم داغون شده!

 


– آه چه جالب، شما یه مرد هستید!

 


مرد با تعجب میگه:

 

 

– بله، چطور مگه؟

 

 


– چقدر عجیب! همه چیز داغون شده ولی ما دو نفر کاملاً

 

 سالم هستیم!

 


– منظورتون چیه؟

 


– این باید نشونه ای از طرف خدا باشه که اینجوری با هم

 

 

ملاقات کنیم و آشنا بشیم!

 


مرد با هیجان زیادی میگه:

 

 


– اوه بله، کاملاً موافقم! این حتماً نشونه خوبیه!

 


زن دوباره نگاهی به ماشین میکنه و میگه:

 


– یه معجزه دیگه! ماشین من کاملاً داغون شده ولی این بطری

 

 مشروب کاملاً سالمه! این یعنی باید این آشنایی رو

 

جشن بگیریم!

 


– بله بله، حتماً همینطوره! کاملاً موافقم!

 


زن در بطری رو باز میکنه و به طرف مرد تعارف میکنه،

 

مرد هم بطری

 

 رو تا نصف سر میکشه و برمیگردونه به زن.

 


ولی زن در بطری رو میبنده و دوباره برمیگردونه به مرد! مرد

 

 با تعجب میگه:

 


– مگه شما نمینوشین؟

 


زن با شیطنت خاصی میگه:

 


– نه عزیزم، فکر کنم الان بهتره منتظر پلیس باشیم !!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 13 تیر 1393 :: نویسنده : فیروزه
هستم و خوندم ولی نمیبخشم ...




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 آبان 1392 :: نویسنده : فیروزه

همه در خواب زمستانی هستند ؟؟؟؟





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
جمعه 15 دی 1391 :: نویسنده : فیروزه
چهارشنبه 29 آذر 1391 :: نویسنده : فیروزه

 

پسرای امروزی مثل کلاغ هستند:

خیلی زشتند اما به چیزای قشنگ علاقه زیادی دارند

 

پسرای امروزی مثل قورباغه هستند:

زبانشون از قدشون بلند تره

 

پسرای امروزی مثل سگ هستند:

دیگه گوشت نمیخوان،دنبال استخوان افتادن !!!!!!! (نکته کنکوری!)

 

پسرای امروزی مثل جغد هستند:

هر جا پیداشون میشه با خودشون نحسی میارن

 

پسرای امروزی مثل گوسفند هستند:

هر وقت بخوای میتونی کمی بهشون آب بدی و سرشون رو ببری





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 آذر 1391 :: نویسنده : فیروزه

آدما می‌تونند پسر باشن اما پسرا نمی‌تونند آدم باشن





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 15 آذر 1391 :: نویسنده : فیروزه

این یک بیماری مسری در پسران است.اگر برادرویا دوست پسر ویا پسر شما این بیماری را بگیرد یقین بدانیدکه درعرض کمتر از یک هفته کل پسران محل را مبتلا میکند.پس برای جلو گیری از این بیماری اگر کسی رامشاهده کردید که مبتلا است حتما او را قرنطینه کنید.

علایم بیماری:

۱-گذاشتن ریش های نخ قیطونی

 

۲-طرز نگاه کردن به طورعجیب وغریب

 

۳-تکرار کردن جمله(هوش پسران از دختران بیشتر است)

 

درصورتی که:

پژوهشگران به این نتیجه رسیده اندکه فهم وشعور یک حلزون عقب افتاده ذهنی بیشتر از ۱۰ پسر است(محض اطلاع آقا پسرای پر ادعا)

۴-ایستادن زیاد روبه روی آینه

 

۵-استفاده ازجملاتی شبیه:(همین که گفتم‌‌)(حرفای من درسته) حرف مرد حرفه)و...

 

۶-مخالفت های پی درپی

 

۷-پایین بردن شخصیت دختران برای تقویت روحیه

 

۸-خواندن اشعاری از قبیل(پسرا شیرن مثل شمشیرن)

 

۹-شنیدن روزی ۵۰ دفعه(پسر پسر قندعسل)توسط مامان یا کاست ضبط شده توسط مامان

 

۱۰-خواندن کتاب هایی از قبیل:(چگونه اعتماد به نفس خود را بالا ببریم)(انرژی درمانی)(من بهترینم)(تقویت اراده در بیست روز





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 5 آذر 1391 :: نویسنده : فیروزه
اون ورا هم خبری نیس ؟



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 2 آذر 1391 :: نویسنده : فیروزه

قبل از ازدواج : خوابیدن تا لنگ ظهر
بعد از ازدواج : بیدار شدن زودتر از خورشید
نتیجه اخلاقی : سحر خیز شدن

قبل از ازدواج : رفتن به سفر بی اجازه
بعد از ازدواج : رفتن به حیاط با اجازه
نتیجه اخلاقی : معتبر شدن

قبل از ازدواج : خوردن بهترین غذاها بی منت
بعد از ازدواج : خوردن غذا های سوخته با منت
نتیجه اخلاقی : تقویت معده

قبل از ازدواج : استراحت مطلق بی جر و بحث
بعد از ازدواج : كار كردن در شرایط سخت
نتیجه اخلاقی : ورزیده شدن

قبل از ازدواج : دید و بازدید از اماكن تفریحی
بعد از ازدواج : سر زدن به فامیل خانوم
نتیجه اخلاقی : صله رحم

قبل از ازدواج : آموزش گیتار و سنتور و غیره
بعد از ازدواج : آموزش بچه داری و شستن ظرف
نتیجه اخلاقی : همدردی با مردها

قبل از ازدواج : گرفتن پول تو جیبی از پاپا
بعد از ازدواج : دادن كل حقوق به خانوم
نتیجه اخلاقی : مستقل شدن

قبل از ازدواج : ایستادن در صف سینما و استخر
بعد از ازدواج : ایستادن در صف شیر و گوشت
نتیجه اخلاقی : آموزش ایستادگی

قبل از ازدواج : رفتن به سفرهای هفتگی
بعد از ازدواج : در حسرت رفتن به پارك سر كوچه
نتیجه اخلاقی : امنیت كامل.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 13 شهریور 1391 :: نویسنده : فیروزه
 
گفتگوی دو دختر پای تلفن:

 سلام عشقم ، قربونت برم. چطوری عسل؟ ....

 فدات شم... جیگملمی .... باشه منتظرم...

 می بینمت خوشگلم.. می بوسمت... بوس بوس بوس

 

 .........گفتگوی دو پسر پای تلفن:

 بنال.... مگه نگفتی ساعت چهار میای؟ ..

 د گمشو راه بیفت دیگه... ....گ .... ر.... .(بقیه کلمات سانسور شد )





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 28 مرداد 1391 :: نویسنده : فیروزه
مرد بخیلی به یک موسسه لاغری مراجعه کرد تا لاغر شود. منشی به او گفت بفرمایید در چه سطحی می خواهید ثبت نام کنید ؟ بخیل گفت : چه سطوحی دارید؟ منشی گفت : ما در اینجا در دو سطح ثبت نام می کنیم یکی در سطح ویک (ضعیف) و یکی در سطح پاور(قدرت) اگر سطح ویک را انتخاب کنید، مبلغ ثبت نام یک ساعت و یک دلار است و اگر سطح پاور را انتخایب کنید، 2 ساعت و سه دلار است. بخیل با خود اندیشید من که زیاد لاغر نیستم الکی چرا سه دلار بدهم؟ و سپس سطح ضعیف را انتخاب کرد.
وی را به مکانی در بسته هدایت کردند. در آنجا دختر جوان و زیبایی ایستاده بود مسئول موسسه گفت: شما یک ساعت وقت دارید که این دختر را در این مکان بسته گیر بیاندازید. ضمن اینکه با این جست و خیز لاغر می شوید، اگر توانستید او را کمتر از یک ساعت بگیرید، باقی یک ساعت وی در اختیار شماست!
پس بخیل بسیار خوشحال شد و بدنبال دختر دوید تا وی را بگیرد ولی دختر بسیار چابک بود و مرتب از دست وی فرار می کرد. تا اینکه بخیل در مکانی دختر را به چنگ انداخت! اما هنوز اقدامی نکرده بود که زنگ پایان یک ساعت به صدا درآمد!
بخیل هر چه اصرار کرد که پول یک ساعت اضافی را می‌دهم، بگذارید اینجا باشم؛ افاقه نکرد و او را از آن مکان بیرون کردند. بخیل با خود گفت : فردا استثنائا خساست را کنار می‌گذارم و سطح پاور را انتخاب می‌کنم و دو ساعت آن مکان را کرایه می کنم تا یک ساعت را صرف گرفتن دختر کنم و یک ساعت را…
پس روز بعد پیش منشی آن موسسه رفت و سه دلار زد بروی میز و گفت: سطح پاور لطفا!بخیل را به همان مکان دیروز هدایت کرده و در را نیز از آنطرف قفل کردند. اما بخیل اثری از دختر در آنجا ندید. ناگهان چشمش به مردی بسیار هیکلی و درشت اندام خورد! بخیل وحشت زده پرسید تو کیستی و آن دختر کجاست؟
شخص هیکلی گفت: آن دختر مربوط به سطح ضعیف است و من مربوط به سطح پاور. حالا من دو ساعت دنبال تو می‌کنم و تو نیز دو ساعت وقت داری که خودت را از چنگ من نجات دهی و فرار کنی وگرنه…




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1391 :: نویسنده : فیروزه
۱-پسر بودن یعنی برو چند تا نون بخر

۲-پسر بودن یعنی هی شماره دادن و هی منتظر زنگ بودن

۳-پسر بودن یعنی بد و بیراه گفتن به دخترایی كه تحویلشون نمی گیرن

۴-پسر بودن یعنی كادو خریدن برا …

۵-پسر بودن یعنی جدیدا زیر ابرو برداشتن و پنكك زدن

۶-پسر بودن یعنی تا كی مفت خوری می كنی

۷-پسر بودن یعنی پس كی دفتر چه آماده به خدمت میگیری 
         
۸-پسر بودن یعنی به زور سیكل داشتن

۹-پسر بودن یعنی بابا پس كی میری برام خواستگاری

۱۰-پسر بودن یعنی مثل خر حمالی كردن

۱۱-پسر بودن یعنی جوراباتو در بیار حالم به هم خورد

۱۲-پسربودن یعنی چرا كار نمیكنی جون بكن دیگه

۱۳-پسر بودن یعنی ببخشین ماشین و خونه هم دارین كه…




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 مرداد 1391 :: نویسنده : فیروزه
۸ صبح: تو رخت خواب…..



۹ صبح:
یکم وول میخوره یه لنگه از پاشو از زیر پتو میده بیرون کفش های مارک دارش هنوز پاشه از پارتی دیشب اومده زحمت در آوردنشم نکشیده….



۱۰ صبح:
مامان در و باز میکنه میبینه پسرش خوابه(الهی مادر فدات شه بچه ام تا صبح خونه دوستش کارای پایان نامه اش رو میدیده گناه داره صداش نکنم یکم دیگه بخوابه!)(اه اه حالم به هم خورد)



۱۱ صبح: از جا میپره سمت دستشویی………….(اگه نه که باز خوابه)



۱۲ صبح یا ظهر:
موبایلشو میبینه ۹۹ تا میس کال ۱۹۹ تا اس ام اس سرش گیج میره سونیا - رزا- سارا-بهناز -نازی-ژیلا- الناز- بیتا و………اقدس و شوکت هم آخریاشن اوه باز زنگ میخوره؟ سایلنت بهترین راه حله!



میشه یه ساعت دیگه هم خوابید!



۱ ظهر:
مامان اومد دم در باز خوابه؟ پسر گلم بابک جان بیدار شو مادر لنگه ظهر پاشو ضعف می کنیا! خوشگلم مامانت قوربونه ابروهای شمشیریت بره ….بابک جاااااان عللللللللللللی (پتو رو میکشه)….ا…مامان!! بزار بخوابم پاشو دیگه پرتش میکنه



۲ ظهر: ماماااااااااااااان …..ناهار(چه لوس...اییییییییییی)



۳ ظهر:
مامااااان جورابام کو؟(پسرا همیشه شلختن)



۴عصر: مامااااااااااان ….سوییچ؟؟



۵ عصر:
اولین اتو…(مسافرکشی صلواتی پسرا بیشتر برا ثوابش این عمل انسان دوستانه رو انجام میدن)



۶ عصر:
به دستور مامان میره دنبال آبجی کوچیکه کلاس زبان البته این کار هم فقط از روی علاقه به خواهر انجام میده نه برای دید زنی چشم ها مثل چراغ پلیس میگرده که کسی از قلم نیوفته البته این کار هم برای نظارت وحس انسان دوستی انجام میده و فقط کافیه یک پسر ۱۰ ساله بیاد بیرون از کلاس خواهر پشت کنکوریشو خفه میکنه که ..آره کلاس مختلطه تو هم این همه کلاس حتما باید بیای اینجا! حالا باشه خونه حسابتو میرسم به لیدا بگو بیاد برسونیمش دیر وقته زشته..(داداش آخه اون که خونه اش ۲ساعت با ما فاصله است….امان از این خواهر ها که درد برادراشونو نمی فهمن نمی دونن برادر جون بیچاره کمک و امداد…)



۷ عصر: لیدا خانم شما تشنه تون نیست آبجی؟ تو چی؟ با یه آب زرشک چطورین؟

(زود خودش میخوره دوتا هم میاره میده به خواهرش و لیدا جون سریع راه میوفته یه ترمز شدید که لیدا جان نیازمند به دستمال کاغذی بابک آقا هم که نقشه اش گرفت دستمال حاوی شماره موبایل رو تقدیم میکنه ….)با یه عالمه شرمندگی لیدا که خشکش زده ترجیح میده با مانتوش پاک کنه …



۸ غروب: دم خونه لیدا و لحظه فراق ….چه زود دیر می شود….!!!



۹ شب: آقا این خانم برسونین به این آدرس با آژانس خواهرو پیچوند…..



۱۰شب: یه مهمونی کوچیک طرفای کامرانیه حیلی خلوت فقط از دور شبیه تظاهرات میمونه…



۲شب: مادر کجا بودی؟ دلم هزار راه رفت …. چقدر برای پایان نامه ات زحمت میکشی دیگه جون نمونده برات بیا یه لقمه غذا بخور جون بگیری؟ نه مامان خسته ام با لباس تو رختخواب ولو میشه (مادر: الهی مادرت بمیره باز بی غذا خوابید خدا لعنت کنه هر چی دانشگاه بچه های مردم اسیرن برا یه درس هر شب تحقیق!!!)




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : فیروزه
 > ۱- توی
> کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال
> ماهیتابه میگردن
> ۲- توی کابینتهای پایینی دنبال
> ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش
> میکنن
> ۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز
> میذارن
> ۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
> ۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
>
> ۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
> ۷- چند تا فحش میدن
> ۸- دنبال کبریت میگردن
> ۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن
> و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو
> بر میداره
> ۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو
> چرا روغنش بوی ترشی میداد )!
> ۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز
> میذارن و توش روغن واقعی میریزن
> ۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر
> خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با
> دستمال پاک میکنن
> ۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
> ۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و ۲۰
> تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
> ۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش
> رو بلند میکنن
> ۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل
> و دوباره روغن توی ماهیتابه
> میریزن
> ۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی
> ماهیتابه میریزن
> ۱۸- دنبال نمکدون میگردن
> ۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و
> چند تا فحش میدن
> ۲۰- دنبال کیسهء نمک میگردن و
> بلاخره پیداش میکنن
> ۲۱- نمکدون رو پر از نمک میکنن
> ۲۲- صدای گزارشگر فوتبال رو
> میشنون و میدون جلوی تلویزیون
> ۲۳- نمکدون رو روی میز میذارن و
> محو تماشای فوتبال میشن
> ۲۴- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و
> میدون توی آشپزخونه
> ۲۵- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای
> سوخته رو توی سطل میریزن
> ۲۶- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ
> میریزن
> ۲۷- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم
> میزنن
> ۲۸- صدای گــــــــــل رو از
> گزارشگر فوتبال میشنون و میدون
> جلوی تلویزیون
> ۲۹- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
> ۳۰- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون
> کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو
> توی سطل
> میریزن
> ۳۱- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
> ۳۲- دنبال ظرفهای مسی میگردن
> ۳۳- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز
> میذارن و توش روغن و تخم مرغ
> میریزن
> ۳۴- چند دقیقه به تخم مرغها زل
> میزنن
> ۳۵- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون
> رو از کنار تلویزیون برمیدارن
> ۳۶- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن
> ۳۷- یاد غذا میفتن و میدون توی
> آشپزخونه
> ۳۸- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف
> آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
> ۳۹- چند تا فحش میدن و بلند میشن
> ۴۰- نمکدون شکسته رو توی سطل
> میندازن
> ۴۱- قابلمه رو برمیدارن و
> بلافاصله ولش میکنن
> ۴۲- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون
> که سوخته
> رو زیر آب میگیرن
> ۴۳- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو
> برمیدارن
> ۴۴- پارچه رو که توسط شعله آتیش
> گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
> ۴۵- نیمروی آماده رو جلوی
> تلویزیون میخورن ودوباره چند تا
> فحش میدن




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 16 مرداد 1391 :: نویسنده : فیروزه
این مطلب رمزدار است، جهت مشاهده باید کلمه رمز این مطلب را وارد کنید.




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 31 فروردین 1391 :: نویسنده : فیروزه

امان از خیانت...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 13 فروردین 1391 :: نویسنده : فیروزه

ز یه پسری میپرسن:تا حالا ضایع شدی؟

میگه: اره یه شب تو خونه تنها بودم دختر عموم زنگ زد

گفت خونمون خالیه بیا کارت دارم...................

رفتم اونجا دیدم کسی نیست دختر عموم گفت من

میرم تو اتاق خواب بعد 10 دقیقه بیا تو.......

بعد 10 دقیقه رفتم تو دیدم چراغا خاموشه که بد روشن

شد همه خاندانمون بودن و گفتن

تولدت مبارک..........
بهش گفتم اینجا که تو ضایع نشدی؟؟؟؟؟

گفت آخه لخت رفتم تو اتاق........

 

 

 

بازم معذرت





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 22 اسفند 1390 :: نویسنده : فیروزه

1. عشق از دیدگاه حاج آقا: استغفرالله باز از این حرفای بی ناموسی زدی. (جمله عاشقانه : خداوند همه جوان ها را به راه راست هدایت کند)

2. عشق از دیدگاه دختر حاج آقا: آه... یعنی می شه بدون اینکه بابام بفهمه من عاشق بشم؟ ( جمله عاشقانه : ندارد)

3. عشق از دید یک ریاضیدان : عشق یعنی دوست داشتن بدون فرمول. (جمله عاشقانه : آه... عزیزم به اندازه سطح زیر منحنی دوستت دارم)

4. عشق از دیدگاه بقال سر کوچه: والا دوره ما عشق مشغ نبود که, ننمون رفت و این سکینه خانم رو واسمون گرفت آورد.(جمله عاشقانه: سکینه شام چی داریم؟....)

5. عشق از دید اصغر کاردی (در زندان) : مرامتو عشقه,عشقی.(جمله عاشقانه : چاقو خوردتیم لوتی..)

6. عشق از دیدگاه یک دختر مدیوم کلاس و کمی بی غم : آه عزیزم کاش الان پیشم بودی , بغلم می کردی, سرمو میگذاشتم رو شونه هات....( جمله عاشقانه : دوستت دارم عزیزم....)

7. عشق از دید مادر بزرگم :از این حرفای بد نزن , راستی این دختر اقدس خانم خیلی دختر خوب و با کمالاتیه , تازه تحصیل کرده هم هست . ( جمله عاشقانه : پاشو بریم خواستگاری....)

8. عشق از دید.....( خودتون الان می فهمید کیو میگم) : عزیزم تو که عاشقمی چرا هزینه عمل کردن دماغمو نمی دی؟......واسه ناهار بریم سورنتو ....مرجان با دوستش هم قراره بیآد....دوست مرجان واسش یک ماتیز خریده (دوو منگل) .تو حتی حاضر نیستی واسه من که این همه دوستت دارم یک پراید بخری.....(جمله عاشقانه : عزیزم گوشی p910 i می خوام راستی دوستت هم دارم )

9. عشق از دید کسی که بار اولشه عاشق میشه: عزیزم باور کن بدون تو حتی یک لحظه هم نمی تونم زندگی کنم, تو واسم همه دنیا هستی....(جمله عاشقانه : فدات شم عزیزم خیلی خیلی دوستت دارم)

10. عشق از دید کسی که بار اولش نیست که عاشق میشه: عزیزم خیلی دوستت دارم, باور کن شب ها به خاطر تو با پای برهنه می خوابم....(جمله عاشقانه : آه عزیزم دیرم شده باید برم)

11. عشق از دید یک راننده : رادیات (رادیاتور) عشق من از برات جوش آمده , باور نداری بر آمپرم بنگر.....(جمله عاشقانه : عیزم دوست دار.... بو بو بوغ غ غ)

12. عشق از دید بعضی ها : آه ..یعنی خدایا میشه بیآد خواستگاریم؟....(جمله عاشقانه : یا شابدالعظیم 1000 تومن نذرت می کنم اگه بیآد خواستگاریم)

13. به دلیل نحسی از نوشتن معذوریم (جمله عاشقانه: حتی شما دوست عزیز)

14. عشق از دید ارازل و اوباش : عشق مشغ سیخی چند بابا, برو بچه سوسول دلت خوشه, خونه خالی نداری ....(جمله عاشقانه :بو بوغ غ ... خانم بیا بالا خوش میگذره)

15. عشق از دید یک مهندس الکترونیک : عشق همان دوست داشتن است وقتی در av open loop ضرب می شود, البته در این حالت انسان به صورت غیر خطی عمل می کند. ( جمله عاشقانه :عزیزم تو منو در وسط منحنی مشخصه بایاس کردی )

16. عشق از دید بابام : آخه پسر ,عشق واست نون و آب میشه؟....حالا بگو ببینم پدرش چه کارست؟ (جمله عاشقانه :برو با دختر حاج آقا ازدواج کن)

17. عشق از دید مادر ها : وا مگه تو امسال کنکور نداری؟ عشق باشه واسه بعد. مگه تو امسال فلان نداری ؟ عشق باشه واسه بعد.. مگه تو امسال بهمان نداری؟ عشق باشه واسه بعد...(جمله عاشقانه: باشه واسه بعد)

 

این از زبون یه پسره شمام نظر خودتونو در مورد عشق بگید






نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : فیروزه

http://publicrelations.tums.ac.ir/images/news/1927.gif

چشم‌هایتان را باز می‌کنید. متوجه می‌شوید در بیمارستان هستید. پاها و دست‌هایتان را بررسی می‌کنید. خوشحال می‌شوید که بدن‌تان را گچ نگرفته‌اند و سالم هستید.. دکمه زنگ کنار تخت را فشار می‌دهید. چند ثانیه بعد پرستار وارد اتاق می‌شود و سلام می‌کند. به او می‌گویید، گوشی موبایل‌تان را می‌خواهید. از این‌که به خاطر یک تصادف کوچک در بیمارستان بستری شده‌اید و از کارهایتان عقب مانده‌اید، عصبانی هستید. پرستار، موبایل را می‌آورد. دکمه آن را می‌زنید، اما روشن نمی‌شود. مطمئن می‌شوید باتری‌اش شارژ ندارد. دکمه زنگ را فشار می‌دهید. پرستار می‌آید.

«ببخشید! من موبایلم شارژ نداره. می‌شه لطفا یه شارژر براش بیارید»؟

«متاسفم. شارژر این مدل گوشی رو نداریم».

«یعنی بین همکاراتون کسی شارژر فیش کوچک نوکیا نداره»؟

«از ۱۰سال پیش، دیگه تولید نمی‌شه. شرکت‌های سازنده موبایل برای یک فیش شارژر جدید به توافق رسیدن که در همه گوشی‌ها مشترکه».

«۱۰سال چیه؟ من این گوشی رو هفته پیش خریدم».

«شما گوشی‌تون رو یک هفته پیش از تصادف خریدین؛ قبل از این‌که به کما برید». «کما»؟!

باورتان نمی‌شود که در اسفند۱۳۸۷ به کما رفته‌اید و تیرماه ۱۴۱۲ به هوش آمده‌اید. مطمئن هستید که نه می‌توانید به محل کارتان بازگردید و نه خانه‌ای برایتان باقی مانده است. چون قسط آن را هر ماه می‌پرداختید و بعد از گذشت این همه سال، حتما بوسیله بانک مصادره شده است. از پرستار خواهش می‌کنید تا زودتر مرخص‌تان کند.

«از نظر من شما شرایط لازم برای درک حقیقت رو ندارین».

«چی شده؟ چرا؟ من که سالمم»!

«شما سالم هستید، ولی بقیه نیستن».

«چه اتفاقی افتاده»؟

«چیزی نشده! ولی بیرون از این‌جا، هیچکس منتظرتون نیست».

چشم‌هایتان را می‌بندید. نمی‌توانید تصور کنید که همه را از دست داده‌اید. حتی خودتان هم پیر شده‌اید. اما جرأت نمی‌کنید خودتان را در آینه ببینید.

«خیلی پیر شدم»؟

«مهم اینه که سالمی. مدتی طول می‌کشه تا دوره‌های فیزیوتراپی رو انجام بدی»..

از پرستار می‌خواهید تا به شما کمک کند که شناخت بهتری از جامعه جدید پیدا کنید..

«اون بیرون چه تغییرایی کرده»؟

«منظورت چه چیزاییه»؟

«هنوز توی خیابونا ترافیک هست»؟

«نه دیگه. از وقتی طرح ترافیک جدید رو اجرا کردن، مردم ماشین بیرون نمیارن».

«طرح جدید چیه»؟

«اگر راننده‌ای وارد محدوده ممنوعه بشه، خودش رو هم با ماشینش می‌برن پارکینگ و تا گلستان سعدی رو از حفظ نشه، آزاد نمی‌شه».

«میدون آزادی هنوز هست»؟

«هست، ولی روش روکش کشیدن».

«روکش چیه»؟

«نمای سنگش خراب شده بود، سرامیک کردند».

«برج میلاد هنوز هست»؟

«نه! کج شد، افتاد»!

«چرا؟ اون رو که محکم ساخته بودن».

«محکم بود، ولی نتونست در مقابل ایرباس A380 مقاومت کنه».

«چی؟!…. هواپیما خورد بهش»؟

«اوهوم»!

«چه‌طور این اتفاق افتاد»؟

«هواپیماش نقص فنی داشت، رفت خورد وسط رستوران‌ گردان برج».

«این‌که هواپیمای خوبی بود. مگه می‌شه این‌جوری بشه»؟

«هواپیماش چینی بود. فیلتر کاربراتورش خراب شده بود، بنزین به موتورها نرسید، اون اتفاق افتاد».

«چند نفر کشته شدن»؟

«کشته نداد».

«مگه می‌شه؟ توی رستوران گردان کسی نبود»؟

«نه! رستوران ۴سال پیش تعطیل شد»..

«چرا»؟

«آشپزخونه‌اش بهداشتی نبود».

«چی می‌گی؟!… مگه می‌شه آخه»؟

«این اواخر یه پیمانکار جدید رستوران گردان رو گرفت، زد توی کار فلافل و هات‌داگ….».

«الان وضعیت تورم چه‌جوریه»؟

«خودت چی حدس می‌زنی»؟

«حتما الان بستنی قیفی، ۱۴هزار تومنه».

«نه دیگه خیلی اغراق کردی. ۱۲هزار تومنه».

«پراید چنده»؟

«پرایدهای قدیمی یا پراید قشقایی»؟

«این دیگه چیه»؟

«بعد از پراید مینیاتور و ماسوله، پراید قشقایی را با ایده‌ای از نیسان قشقایی ساختن».

«همین جدیده، چنده»؟

«۷۰میلیون تومن».

«پس ماکسیما چنده»؟

«اگه سالمش گیرت بیاد، حدود ۲ یا ۲ و نیم….».

«یعنی ماکیسما اسقاطی شده؟ پس چرا هنوز پراید هست»؟

«آزادراه تهران به شمال هم هنوز تکمیل نشده».

«تونل توحید چه‌طور»؟

«تا قبل از این‌که شهردار بازنشسته بشه، تمومش کردن».

«شهردار بازنشسته شد»؟

«آره».

«ولی تونل که قرار بود قبل از سال۱۳۹۰ افتتاح بشه».

«قحطی سیمان که پیش اومد، همه طرح‌ها خوابید».

«چندتا خط مترو اضافه شده»؟

«هیچی! شهردار که رفت، همه‌جا رو منوریل کشیدن. مترو رو هم تغییر کاربری دادن».

«یعنی چی»؟

«از تونل‌هاش برای انبار خودروهای اسقاطی استفاده کردن».

«اتوبوس‌های BRT هنوز هست»؟

«نه! منحلش کردن، به جاش درشکه آوردن. از همونایی که شرلوک هلمز سوار می‌شد».

«توی نقش‌جهان اصفهان دیده بودم از اونا…»

«نقش‌جهان رو هم خراب کردن».

«کی خراب کرد»؟

«یه نفر پیدا شد، سند دستش بود، گفت از نوادگان شاه‌عباسه، یونسکو هم نتونست حرفی بزنه».

«خلیج‌فارس چه‌طور؟»

«اون هم الان فقط توی نقشه‌های خودمون، فارسه. توی نقشه گوگل هم نوشته خلیج صورتی».

«خلیج صورتی چیه»؟

«بعضی‌ها به نشنال‌جئوگرافیک پول می‌دادن تا بنویسه خلیج عربی، ایران هم فشار میاورد و مدرک رو می‌کرد. آخرش گوگل لج کرد، اسمش رو گذاشت خلیج صورتی…»

«ایران اعتراضی نکرد»؟

«چرا! گوگل رو فیلت.ر کردن».

«ممنونم. باید کلی با خودم کلنجار برم تا همین چیزا رو هم هضم کنم».

«یه چیز دیگه رو هم هضم کن، لطفا»!

«چیو»؟

«این‌که همه این چیزها رو خالی بستم».

«یعنی چی»؟

«با دوست من نامزد شدی، بعد ولش کردی. اون هم خودش را توی آینده دید، اما خیلی زود خرابش کردی. حالا نوبت ما بود تا تو را اذیت کنیم. حقیقت اینه که یک ساعت پیش تصادف کردی، علت بیهوشی‌ات هم خستگی ناشی از کار بود. چیزیت نیست. هزینه بیمارستان را به صندوق بده، برو دنبال زندگی‌ات»!

«شما جنایتکارید! من الان می‌رم با رییس بیمارستان صحبت می‌کنم».

«این ماجرا، ایده شخص رییس بیمارستان بود».

«ازش شکایت می‌کنم»!

«نمی‌تونی. چون دوست صمیمی پدر نامزد جدیدته».





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : فیروزه
انواع مرد: اروپایی:یه زن داره یه دوست دختر(زنشو بیشتر از دوست دخترش دوست داره) مرد امریکایی: یه زن داره یه دوست دختر(دوست دخترشو بیشتراز زنش دوست داره) مرد ایرانی:یه زن داره سی تا دوست دختر(مامانشو رو از همه بیشتر دوست داره)









قلب دخترامثل قبرستونه هرکی به اونجاپامیذاره دیگه نمیتونه برگرده اماقلب پسرامثل هتل 5ستاره است معلوم نیست کی میادکی میره







گفت مردی به همسرش روزی.... من بمیرم چگونه خواهی زیست؟ گفت: از چند و چون آن بگذر.... تو بمیری برای من کافیست







خوشبخت ترین پسر کسیست که اولین عشق یه دختر باشد و خوش بخت ترین دختر کسیست که اخرین عشق یک پسر باشد




نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : فیروزه

زن عشق می كارد و كینه درو می كند
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر
می تواند تنها یك همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی
برای ازدواجش در هر سنی ـاجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار می توانی ازدواج كنی
در محبسی به نام بكارت زندانی است و تو
او كتك می خورد و تو محاكمه نمی شوی
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می كنی
او درد می كشد و تو نگرانی كه كودك دختر نباشد
او بی خوابی می كشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد
و قرن هاست كه او؛ عشق می كارد و كینه درو می كند چرا كه در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد كه تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می كند
و اینها همه كینه است كه كاشته می شود در قلب مالامال از درد
و این, رنج است





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : فیروزه

اگرپسری بر ضد دخترها حرفی زد بدونید

ازهمه بیشتر دنبال دخترهاست و براشون له له میزنه!!

حکایتش حکایت همون گربه هست که دستش به گوشت نمیرسید می گفت پیف پیف بو می ده!

تا حالا صد تا دخترسر کارش گذاشتند و حالشو گرفتند !

....

تا حالا هر چی التماس کرده دخترای ناز ایرونی که سهله یه وزغ ماده هم تحویلشون نگرفته!!


توی دانشگاه نمره های ماکزیمم دخترا رو دیده و برای اینکه کسی نفهمه آی کیوش در حد کلوخه مجبوره بشینه برای دخترا حرف در بیاره

تو خونه همش به خاطر شلخته بودنش (مخصوصا موها و دماغ ) و تمیزی و خوشتیپی خواهرش مدام زدند تو سرش

از اینکه با صد نوع مدل موی مختلف و خط ریشای عجیب غریب نمیتونه قیافه مثل اژدهاشویه کم شبیه آدما بکنه به دخترای ایرونی که با آرایش زیباتر میشند حسودی می کنه

می بینه یک نفر تو دنیا پیدا نمیشه که فقط یه بار منتشو بکشه و باید یه عمر ناز کش باشه

می بینه خیلی از مردا و پسرای اطرافش (وحتی خودش) حاضرند با اشاره یه خانم همه چی شونو فدا کنند اون وقته که یه جاش به شدت میسوزه

*چندتا توصیه به پسرهای ایرونی:

ـ با داشتن هیکلی ضایع تی شرت تنگ نپوشن!!!

ـ از کلاس پنجم دبستان سه تیغه نکنن و after shave نزنن!!!!

ـ جلوی مدرسه دخترانه نایستن و سیگار چاق نکنن!!!!!!!

ـ با دیدن یک فروند دختر جو زده نشوند!!!
ـ در مقابل دختر ها احساس بامزه بودن نکنن !!!
ـ ادعای با معرفتی و با مرامی وخلاف سنگین نکنن!!!!!

ـ کت وشلوار صورتی با پیراهن زرد نپوشن و کروات قهوه ای نزنن!!

ـ در آن واحدبا N تا دختر رفیق نباشن و به هر N تاشون قول ازدواج ندن!!!!!!!

ـ از ۹ سالگی پشت ماشین باباشون نشینن و خوارومادر ماشین رو به گاء ندن!!!!!!!

ـ احساس خوش تیپی نکنن و خود را دختر کش ندونن!!!!!!

و از همه مهمتر : پس از خوندن این مطالب جنبه خود را نشون نداده و مرام و با حالی خود را اثبات نکنن!!!!!!!





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 18 اسفند 1390 :: نویسنده : فیروزه

حدود دو ماهی بود نبودم خیلی دلم واسه ی نت تنگ شده بود حالا می خوام برگردم و همه چی رو از اول شروع کنم ولی راستش توی این مدت همش فکر می کردم فراموش شدم درستیشو اصلا نمیدونم فقط همین





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 25 بهمن 1390 :: نویسنده : فیروزه

پسری که به دنیا می آید سه حالت ممکن است داشته باشد :

1- دیوانه باشد ، ( غیر انسان ) .

2- کر یا کور مادر زاد باشد ، ( نیمه انسان ) .

3- بدون نقص در حواس باشد ، ( انسان !!!) . (عمرا!!!)

منظور از خود در خود شناسی چیست ؟

خود به معانی زیر وجود دارد :

1- خود به معنی برداشتی که حمید از خودش دارد .(خودش فکر می کنه خیلی آدمه!!)

2- خود به معنی برداشتی که دیگران از حمید دارند .(یه آدم مزخرف!!!)

3- خود به معنی برداشتی که دیگران از برداشت حمید نسبت به خودش دارند.(زهی خیال باطل)

4- خود به معنی برداشتی که حمید از برداشت دیگران از حمید دارد . (پیچیده شد من قاط زدم!!)

5- خود به معنی آ ن خودی که نه حمید می شناسد و نه دیگران ولی وجود دارد .(جل الخالق!!!)





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
دوشنبه 3 بهمن 1390 :: نویسنده : فیروزه

منو ببخشید همین

معذرت می خوام برای همه ی کارهایی که کردم





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 2 بهمن 1390 :: نویسنده : فیروزه

ببخشید اشتباه شده

بعضی از مردا=بی مصرف





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
شنبه 10 دی 1390 :: نویسنده : فیروزه


به خدا میگن چرا اول مرد را آفریدى بعد زن را
گفت: شما هم اگه بخواهید چیز قشنگى بنویسید اول چكنویس میكنید بعد پاكنویس !!!



هنگام صرف غذا "دخترا " مرتب پشت میز می نشیند. مقدار کمی غذا می کشند. به آرامی غذا می خورند. تنها نوک قاشق را در دهان می کنند.
"پسرا " تا جایی که بشقاب جا دارد غذا می کشند. به سرعت غذا را می بلعند، در حالی که قاشق را تا دسته در دهان می کنند. صدای برخورد قاشق با دندانهایشان موسیقی گوش نوازی است. بعد از دو بار پر کردن بشقاب، بالاخره کمی سیر می شوند !!!



مردها وقتی‌ یه زن بهشون میگه سردمه به سه دسته تقسیم میشن:
اونایی که بغل می‌کنن ، اونایی که جاکتشونو میدن و احمق‌هایی‌ که میگن: منم همینطور!





ادبیات آقایون هنگام زمین خوردم خانوم ها:
دوران نامزدی: الهی بمیرم چیزیت که نشد
1سال بعدازدواج: عزیزم بیشترمواظب باش
3سال بعد ازدواج: مگه کوری جلوپاتونگاه کن
5سال بعدازدواج: آخیش دلم خنک شد





مرد یعنی یک جهان بیچارگی!
مرد یعنی یک بلای خانگی !
مرد یعنی آسمانی بی فروغ !
مرد یعنی هرچه میگوید دروغ !
مرد یعنی شوره زاری بی علف !
مرد یعنی عمر زن با او تلف !





ببین خانوم , تو روزنامه نوشته كه مردها به طور متوسط در روز از پونزده هزار كلمه برای صحبت كردن استفاده میكنند, ولی زنها از سی هزار كلمه. دیدی ثابت شد شما زنها بیشتر حرف میزنین تا ما مردها؟
هیچ هم همچین چیزی نیست. فوقش ثابت شده كه ما هر حرف رو باید دو بار بزنیم تا توی مخ شماها فرو بره !



نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 7 دی 1390 :: نویسنده : فیروزه


( کل صفحات : 3 )    1   2   3   
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : فیروزه
پیوندهای روزانه
نظرسنجی
شما چند تا دوست پسر یا دوست دختر دارید










شما چند تا دوست پسر یا دوست دختر دارید










جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

اسم دختر